حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 220
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
با سپاهيان كم ولي زبده به طرف تركستان شتافت و جنگ سختى با خان بزرگ نموده او را بكشت پس از آن جنگ ديگرى با تركها كرده پسر خان بزرگ را اسير نمود و غنائم زيادي برگرفت نوشتهاند كه 256 شتر براى حمل طلا و جواهراتى كه بدست آمده بود لازم شد در اين جنگ خاقان تركستان فيلها و شيرهاى جنگى به كار برده بود و ليكن از تيرهاى تيراندازان ايرانى آنها برگشته بجاى قشون ترك افتادند و از اضطرابى كه در قشون خصم روى داد سردار ايرانى استفاده كرده شكست فاحشى بتركها داد چنان كه قبول كردند كه ساليانه باجى بايران بپردازند ( 588 م . ) هرمز بعد از شكست تركها از فتح بهرام نگران شده او را بجنگ روميها در لازيكار فرستاد ( 589 م . ) در اينجا بهرام شكست خورد ولى هرمز بجاى اينكه كمك برساند از شكست او خوشنود شده براى او دوكدان و جامه زنان فرستاد سپاهيان ايران از اين رفتار هرمز نسبت بسردار خود در خشم شدند و با لشگر ايران كه در بين النّهرين جنگ مينمود اتّفاق نموده به طرف تيسفون حركت كردند تا انتقام از هرمز بكشند هرمز سپاهى براى جلوگيرى فرستاد آن هم بياغيها ملحق شد و وقتى كه اين خبر بپاىتخت رسيد مردم شوريدند و او فرار كرده بدست بيستام ( ويستاخم ) كه با او خويشى داشت افتاد و كشته شد ( 590 م . ) درباره هرمز چهارم بايد گفت كه در روايات برله و عليه او چيزهائى گفته شده به اين معنى كه او را سفّاك و در همان حال عدالتگستر دانستهاند بنابراين بعضى از محقّقين عقيده دارند كه اين شاه ميخواسته از نفوذ بزرگان بكاهد و ميدان بتعصّب مغها ندهد و همين شدّت عمل باعث شده كه او را سفّاك گفتهاند مثلا نوشتهاند : مغها از او خواستند كه مسيحيان را آزار نمايد و او با استهزاء پيشنهاد آنان را رد كرده گفت « چنان كه تخت شاهى ما بر دو پايه قرار نگيرد و دو پايه ديگر نيز لازم است همچنان حكومت ما استوار نگردد اگر مسيحيان و